آلبر کامو: اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت و من مجبور باشم میان این دو یکی را انتخاب کنم، آزادی را انتخاب می کنم تا بتوانم به بی عدالتی (نیز) اعتراض کنم.



داستان ما، بچه قورباغه و کرم

آن ها توی چشم های ریز هم نگاه
کردند...
...و
عاشق هم شدند.
کرم، رنگین کمان زیبای بچه
قورباغه شد،
و بچه قورباغه، مروارید سیاه و
درخشان کرم..

 
بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم»

کرم گفت:« من هم عاشق سرتا پای
تو هستم.قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی..»
بچه قورباغه گفت :«قول می دهم.»
ولی بچه قورباغه نتوانست سر
قولش بماند. او تغییر کرد.
درست مثل هوا که تغییر می کند.

دفعه ی بعد که آنها همدیگر را
دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.
کرم گفت:«تو زیر قولت زدی»
بچه قورباغه التماس کرد:« من
را ببخش دست خودم نبود...من این پا ها را نمی خواهم...
...من
فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»

کرم گفت:« من هم مروارید سیاه
و درخشان خودم را می خواهم.
قول بده که دیگر تغییر نمیکنی.»

بچه قورباغه گفت قول می دهم.

ولی مثل عوض شدن فصل ها،
دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،
بچه قورباغه هم تغییر کرده بود.
دو تا دست درآورده بود.
کرم گریه کرد :«این دفعه ی دوم
است که زیر قولت زدی.»
بچه قورباغه التماس کرد:«من را ببخش. دست خودم نبود.
من این دست ها را نمی خواهم...
من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»

کرم گفت:« و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را...

این دفعه ی آخر است که می بخشمت.»
ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.
درست مثل دنیا که تغییر می کند.
دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،

او دم نداشت.
کرم گفت:«تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.»
بچه قورباغه گفت:« ولی تو رنگین
کمان زیبای من هستی.»

«آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.»
کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد.

یک شب گرم و مهتابی،
کرم از خواب بیدار شد..

آسمان عوض شده بود،
درخت ها عوض شده بودند

همه چیز عوض شده بود...

اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود، اما او تصمیم گرفت
ببخشدش.

بال هایش را خشک کرد.
بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.
آنجا که درخت بید به آب می رسد،

یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود.

پروانه گفت:«بخشید شما مرواریدٍ...»

ولی قبل ازینکه بتواند بگوید :«...سیاه و درخشانم را ندیدید؟»
قورباغه جهید بالا و او را بلعید،
و درسته قورتش داد.
و حالا قورباغه آنجا منتظر است...
...با شیفتگی
به رنگین کمان زیبایش فکر می کند....
...نمی داند که کجا رفته.

از جی آنه ویلیس

http://www.ashpazonline.com/weblog/baby/38081



چیزهایی که با زلزله نمی لرزند

وقتی توفان کاترینا به نیواورلئان رسید و سدها شکست، مردم آمریکا آن آمریکای دیگر را کشف کردند. آمریکایی که هالیوود درباره اش فیلمی نمی سازد و به تمییزی بورلی هیلز نیست. مردم دیدند که آدمهایی که مامور حفظ نظم و قانون هستند خودشان در حال بار زدن اجناس فروشگاهها هستند. پلیس نمی توانست جلوی غارت را بگیرد چون کم نبودند ماموران پلیسی که به غارت مشغول بودند.  واقعیت آمریکا ربطی به تصویری که از خودش داشت نداشت. یادم است همکار تگزاسیم بعد از دیدن مردمی که روی سقف خانه هایشان گیر افتاده بودند گفت:  We look like developing world! کشف جالبی بود.
حالا یک زلزله نه ریشتری ژاپن را لرزانده است.  شدت و قدرت زلزله آنقدر زیاد بوده است که باعث شده است سرعت گردش زمین به دور خودش تغییر کند و سونامی آن تا آنور اقیانوس آرام و ساحل کالیفرنیا برود. راکتورهای اتمی فوکوشیما می توانند چرنوبیل و هیروشیمای دیگری خلق کنند. و مردم ژاپن در حال …. در حال زندگی کردن هستند.  گزارشگر رادیوی ان پی آر با زن میانسالی صحبت کرد که با آرامش در حال جدا کردن کاغذ و پلاستیک  در میان زباله های پناهگاهش بود تا برای بازیافت بفرستند. معلمی به خبرنگار گفت که عمری به تدریس در شهر مشغول بوده است و حالا نگران دانش آموزان سابقش هست که در میان گمشدگان هستند. دنیا در حال تحسین آرامش و متانت مردم ژاپن است.  و همه دارند می پرسند چرا ژاپنیها مغازه ها را غارت نمی کنند. . جک کافتری در وبلاگش این سوال را پرسیده است.  و جوابها جالب هستند! گرگ از آرکانزاس، ناتاشا از ونکور، کن از نیوجرسی و بیز از پنسلوانیا و خیلیهای دیگر فقط یک جواب دارند: حس غرور ملی و شرافت فردی. خوب است ملتی بتواند به مردم جهان نشان دهد که چیزهایی دارد که در هیچ زلزله ای نمی لرزند حتی اگر زلزله نه ریشتر باشد.

http://adadpay.com/2011/03/17/111-227

برخورد غیر دموکراتیک اصلاح طلبان مدعی دموکراسی با رضا پهلوی

چگونه است که وقتی مردم دهان به اعتراض می گشایند و از گستاخان دروغگویی مانند مهاجرانی و کدیور انتقاد میکنند اصلاح طلبان مظلوم نمایی کرده و فورا دم ازدموکراسی میزنند و ادعا میکنند که هر کس حق اظهار نظر دارد ولی وقتی کوچکترین سخنی از رضا پهلوی میشود همه اصلاح طلب ها مرزهای نزاکت و توهین و دموکراسی را پشت سر میگذارند
و از هیچ اتهامی به ایشان دریغ نمیکنند در صورتیکه خود دارای سیاه ترین
پرونده در 22 سال حکومت نا اسلامی هستند. کوچکترین انتقادی از اصلاح طلب ها یعنی ایجاد تفرقه و کوچکترین تلاش برای اتحاد با ایرانیان سکولار و مدرن در خارج و داخل از نظر اصلاح طلب ها خیانت بشمار می آید. اصلاح طلب ها غالبا از زبان تمام مردمایران صحبت میکنند و ادعا دارند که پهلوی ها هیچ جایگاهی در ایران ندارند با اینحال ریسک نکرده و در اتحادی ناخوانده با اصولگراها رضا پهلوی را میکوبند بمعنای دیگر زیر لینکهای مربوط به رضا پهلوی دیگر نمیشود بسیجی را از اصلاح طلب تشخیص داد. مگرشما نمیگویید که او هیچ جایگاهی در بین ایرانیان ندارد؟ پس چه ریگی به کفش دارید که تا نام رضا پهلوی می آید شدیدترین جبهه گیری را میکنید و دم خروس در ادعای دموکراسی خواهی تان را آشکار می کنید؟ مگر نه اینست که در آینده آزاد ایران شورای نگهبانینیست و هر ایرانی دارای یک رای است؟
چگونه است که اصلاح طلب ها هرگز پاسخگوی
اشتباهات خود نبوده و با کمال فراغ بال مردم را به دوران طلایی خمینی دعوت میکنند ولی رضا پهلوی باید پاسخگوی اشتباهات پدر و پدر بزرگ خود باشد و حق ندارد از سلطنتمشروطه یا پارلمانی سخن بگوید؟ من از جماعت بسیجی و حاکمان فعلی انتظاری ندارم ولی وقتی که اصلاح طلب ها و سبز های ذوب شده در اصلاحات را در دشمنی با رضا پهلوی میبینم, نمیتوانم رفتار متناقض شان را درک کنم. اگر واقعا به دموکراسی اعتقاد داریداجازه دهید که همه حق اظهار نظر داشته و مردم تعیین کننده باشند نه اینکه خود را بجای مردم جا زده و برای آنها تعیین تکلیف کنید.
na3pas
http://na3pas.blogspot.com/2011/03/blog-post_19.html


 

تفاوت آزادی و انتخاب


فرض کنیم رسانه ای (روزنامه، رادیو و غیره) به یک ژورنالیست نیازمند است. این رسانه بدون آن که برای استخدام فرد مورد نظر یکی از آشنایانش را انتخاب کند، با یک آگهی استخدام افراد متقاضی را دعوت می کند که تقاضای استخدام نوشته و شرح حالشان را نیز ضمیمه کنند.

البته افراد متقاضی می بایست واجد شرایط زیر باشند:

- سن تا ۳۵ سال، لیسانس در ژورنالیسم، ۵ سال سابقه ی کار بعنوان ژورنالیست، نداشتن پیشینه ی محکومیت کیفری.

ضمنا در آگهی استخدام عنوان شده که مشی روزنامه بی سانسوری و آزادی در نوشتن است البته با در نظر  گرفتن قوانین جامعه.

تعداد زیاد (۳۰ تا) تقاضا از طرف متقاضیان باعث می شود که رسانه نامبرده یک انتخاب اولیه انجام داده و از بین متقاضیان ۳ نفر را به مصاحبه دعوت کند. در جریان مصاحبه معلوم می شود که هر سه نفر به یک اندازه واجد شرایط ذکر شده در آگهی استخدام هستند. اما تفاوت های این سه نفر با یکدیگر در خارج از شرایط عنوان شده توسط رسانه قرار دارند. یکی از این سه نفر مذهبی معتقدی است که اجرای دستورات دینی را راه وشبختی مردم می داند. نفر دیگر لیبرال است و آزادی در همه سطوح اجتماع را وسیله ی خوشبختی می پندارد. نفر سوم سوسیالیسم را تنها راه خوشبختی مردم قلمداد می کند.

رسانه ی مورد نظر ما یکی از این سه نفر را (مهم نیست کدام) استخدام می کند. نویسنده/ژورنالیست استخدام شده در کمال آزادی، می نویسد هر آنچه را که می خواهد.

شما مقولات آزادی و انتخاب را چطور می بینید؟


منتظر نظرات و مقالات شما

حکومت قانون یا حکومت اجازه

یکی از تفاوت های بین قانون و اجازه پهنه ی فراگیری آن ها ست. مخاطبین قانون "هرکس"، "همه"، "هیچکس" و از این قبیل است در حالی که مخاطب "اجازه یا جواز و مجوز" فرد ویا گروهی مشخص با هویتی مشخص است. بعنوان مثال در مفهوم "همه ی نویسندگان"، "هیچ فرد نظامی" "همه ی قضات" و یا "هر کس" هیچ فرد حقیقی و حقوقی مشخصی  مورد خطاب نیست. مخاطبین "تمامی افراد حقیقی و حقوقی" جامعه هستند به دور از اسم و مشخصات. در مقابل "اجازه"، "مجوز"، "جواز" و از این دست مخاطبش خود فرد حقیقی و یا فرد حقوقی است.
مثلا قانون می گوید "هرکس بخواهد ساختمان بسازد باید بر طبق مقررات جواز ساختمانی بگیرد." و یا "بدون جواز، ساختمان سازی ممنوع است." در اینجا پهنه ی قانون همه ی جامعه است. اما جواز ساختمانی مثلا خانم مهرپور آتنی اجازه ای است برای ساختن یک یا چند ساختمان مشخص، در محلی مشخص و با خصوصیاتی که در جواز ذکر شده اند. در این مثال می بینیم که پایه و اساس "جواز خانم مهرپور آتنی" قانونی است که ساختمان سازی بدون مجوز قانونی را ممنوع کرده است. حالا فرض کنیم که این خانم مورد بحث به جای گرفتن جواز ساختمانی از راههای مشخص شده در قانون با دادن مقداری پول و یا با پارتی "اجازه" ساختمان سازی بگیرد.

اجازه بر اساس قانون یا اجازه بدون اساسی قانونی؟
هدف از این مقاله ی کوتاه تحلیل قوانین ایران نیست که چه هستند، چگونه درست شده اند ویا چه مرجعی آن ها را درست کرده است. مسئله آن است که قانون در ایران، هرچه که می خواهد باشد، آن نیست که در عمل اجرا می شود. مثالی دهشتناک بزنیم: دو خانم حکم سنگسار گرفته اند یکی از آن ها به دلیلی (مهم نیست کدام) آزاد  و آن دیگری به طرز فجیعی به قتل می رسد. مورد اول گرفتن اجازه برای ادامه ی زندگی و مورد دوم اجرای "قانون" است.

در ایران "اجازه" حکومت می کند نه قانون (حتی از نوع اسلامی آن).
مجلس اسلامی قانونی را برای اجرا به دولت می فرستد، دولت "اجازه" اجرای آن را صادر نمی کند. بر طبق قانون ولی فقیه می بایست بعد از تصویب شورای نگهبان به تفویض رئیس جمهور بپردازد ولی ولی فقیه دو ساعت بعد از بسته شدن دفاتر انتخابات، به رئیس جمهور اعلام شده از طریق وزارت کشور (و نه شورای نگهبان) تبریک می گوید. بر طبق قانون، وام گرفتن از، و کمک کردن به کشورهای خارجی باید ابتدا به تصویب مجلس اسلامی برسد. رئیس جمهور، بدون اطلاع مجلس، اجازه ی پرداخت میلیون ها دلار به افراد وکشور های خارجی را صادر می کند. بر طبق قانون کشتن افراد بدون محاکمه ممنوع است. جمهوری اسلامی تا کنون اجازه کشتن هزاران نفر را بدون محاکمه صادر و به اجرا گذاشته است. بر طبق قانون مردم حق تظاهرات دارند، حق ابراز نظر دارند اما در جمهوری اسلامی این حق با دستگیری، شکنجه، تجاوز و قتل پاسخ داده می شود.

آنجه در جمهوری اسلامی جای قانون را گرفته است "تشخیص صلاح" است.
"مصلحت نظام" ساخته و پرداخته ی جمهوری اسلامی نیست. مصلحت نظام قانون فطری تمام مستبدین است. نمونه های کلاسیک "مصلحت نظام" آلمان نازی، حکومت سرهنگ ها، و حکومت های کمونیستی می باشند. مصلحت نظام چیزی نیست جز "اجازه ای بدون اساس قانونی". قضیه مصلحتی است. مصلحت بالا تر از قانون است که در نهایت توسط یک فرد تعیین می گردد. اگر قوانین جمهوری اسلامی، با همه ی کاستی هایش، توسط مجمعی از متفکرین، مرتجعین، انتخاب شدگان و یا منصوبین تهیه و تصویب می شوند، اساس تشخیص مصلحت بر اجازه و مجوزهای غیر قانونی است. تلقی مردم از رفتار قدرتمندان در ایران "دروغگوئی" است. در حقیقت مقام معظم رهبری، باند احمدی نژاد، مقامات قضائی و امنیتی که همگی بعنوان دروغگو شهرت دارند کاری جز "تشخیص مصلحت" ندارند. اشتباه نشود منظور از مصلحت نظام به هیچوجه موسسه ی "شورای تشخیص مصلحت نظام جمهوری اسلامی" نیست. تشخیص مصلحت نظام، دادن اجازه برای انجام (یا انجام ندادن) کاری است بر خلاف قانون. آنچه مردم دروغ می نامند چیزی نیست جز کردار غیرقانونی ابر قدرت ها در ایران. این ابر قدرت ها رفتار غیر قانونی خود را "فرا قانونی" می دانند. به نظر آن ها رفتار "غیر قانونی" تنها شایسته ی شهروند عادی است.

در یک نظام قانونی، قدرت اداره جامعه توسط قانون تعیین و توسط ادارات قانونی اجرا می گردد. درچنین نظامی، قدرت متمرکز است و اجزایش وابسته به یکدیگر.
وجود قدرت های متعدد در جامعه نشانه ی بی قانونی است. این به معنای آن نیست که "مواد قانونی" وجود ندارند. کتاب قانون می تواند وجود داشته باشد ولی اجرای آن "همه شمول" نیست. در ایران هیچ تضمینی برای همه شمول بودن قانون وجود ندارد. در حقیقت قانونی که "همه شمول" نباشد قانونی نیست، غیر قانونی است.

واحد های قدرت در ایران بی شمارند. از پاسدار و دهدار و تعاونی در روستا گرفته تا نهاد بیت رهبری، بیت رئیس جمهوری، بیت قوه ی قضائیه. ایران شده است کشور "بیوت". این بیت ها هستند که در ایران حکومت می کنند نه قانون (حتی از نوع مجلس اسلامی آن). این بیوت هستند که "اجازه" می دهند و "جواز" صادر می کنند. توجیه کار همه ی این بیوت یکسان است: تشخیص و اجرای مصلحت. حتی اگر به چپاول کشور بپردازند، که می پردازند، آن را مصلحت کشور تبلیغ می کنند.
اگر ایلخانان مغول در ایران حکومت های متعددی را در سرزمین های ایرانی و در یک زمان اداره می کردند، ایلخانان ولایت فقیه در همه ی ایران نهاد های قدرت را در دست دارند. ایلخانان ولایت فقیه نه تنها با مردم بلکه با خودشان نیز در جنگند. در این جنگ به حکم تاریخ  یا باید ایلخانی زاده شود برای برقراری حکومتی سلطانی، و یا در جنگ با مردم بر افکنده شود و حکومت قانون جایش را بگیرد.
از البرز
   

حمایت کردن یک چیز عضو شدن چیزی دیگر


جنبش راه سبز امید گامی است در جهت جنبش آزادی خواهانه ی مردم ایران. به این دلیل می توان از آن حمایت کرد.

اما در منشور این جنبش آمده است که جنبش راه سبز امید "حرکت انتقادی در چارچوب قانون اساسی و احترام به نظر و رأی مردم را وجه همت خویش قرار خواهد داد". این در حالی است که قانون اساسی، اساس جمهوری اسلامی را بر ولایت فقیه قرار داده و داشتن یک رهبر ابر قدرت را لازم دانسته و نهاد های مهم حکومتی از قبیل قوه قهریه، قوه ی قضائی، مجلس خبرگان، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت و دها موسسه ی دیگر را در تیول رهبرو  ولایت فقیه قرار می دهد. قانون اساسی جمهوری اسلامی سندی است که بجای آزادی، خوشبختی و رفاه مردم ایران، استبداد و بدبختی مردم ایران را مد نظر دارد. این قانون اساسی ناقض اصل حاکمیت مردم بر کشورشان و سند نقض حقوق بشر است.

برای آزادی خواهان ایران مشکل است عضو جنبشی شوند که تغییر قانون اساسی یکی از اهداف مهم آن نیست.
از البرز


بازی های زندگی


بازی های زندگی
آنجا که سنگ و شیشه به هم می رسند؛ نه آن می شکند، نه این می برد

Queen and I
http://www.youtube.com/watch?v=E3bcDGcBRK8&feature=related